السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

35

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

سعد انصارى » « 1 » آورده‌اند كه رسول خدا فرمود : وَ الذَّى نَفسىِ بِيَدِهِ ، لتَرْكَبَنَّ سَنَنَ مَنْ كانَ قَبْلكُم مَثَلًا بِهِ مَثَل . به آن كسى كه جانم به دست او است سوگند ، كه شما روش پيشينيان‌تان را مثل به مثل در پيش خواهيد گرفت . به طورى كه در « مجمع الزوائد » آمده است ، طبرانى اين قسمت را بر حديث مزبور اضافه دارد كه رسول خدا در دنبال آن فرمود : حَتَّى لَوْ دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوهُ . كه ما پرسيديم : - اى رسول خدا ! يهود ، و نصارا را مىفرمائيد ؟ ! حضرت پاسخ داد : - به غير از يهود و نصارا چه كسى را ؟ ! 10 - در « مجمع الزوائد » به نقل از طبرانى آمده است كه « عبدالله مسعود » « 2 » گفت

--> ( 1 ) . سهل بن سعد بن مالك انصارى ، روزى كه رسول خدا به جوار حق پيوست سهل پانزده ساله بود . سهل زمان حجاج يوسف را نيز درك كرد و حجاج به جرم اين‌كه سهل در دورهء فتنه از يارى عثمان خوددارى كرده بود ، فرمان داد تا بر گردنش مهر بردگى نهادند . سهل از رسول خدا 188 حديث روايت كرده است كه اصحاب صحاح همگى آن‌ها را آورده‌اند . وفات سهل در سال 88 يا 91 هجرى اتفاق افتاده و مىگويند كه او آخرين صحابى رسول خداست كه بدرود حيات گفته است . به كتاب‌هاى « اسد الغابه » ( 2 / 366 ) . « جوامع السيره » ص 277 . « تقريب التهديب » ( 1 / 336 ) مراجعه شود . ( 2 ) . ابوعبدالرحمن ، عبدالله بن مسعود بن غافل هدلى از تيره‌اى از قريش است كه جزء مسلمانان نخستين به حساب است . گويند به روزگارى كه اظهار اسلام و ايمان در مكه با شكنجه‌هاى سخت و حتى مرگ تلافى مىشد ، ابن مسعود نخستين مسلمانى بود كه با صداى بلند در مكه قرآن خوانده است . ابن مسعود به حبشه و سپس به مدينه هجرت كرد و در تمامى جنگ‌هاى پيغمبر خدا شركت جست . از ابن مسعود 848 حديث روايت شده كه تمامى نويسندگان حديث آن‌ها را نقل كرده‌اند . عمر ، ابن مسعود را به سمت معلم امور دينى ، و نيز امين دولت در تصرف بيت‌المال و كليددار آن در كوفه معين كرد . ابن مسعود در اين سمت باقى بود تا اين‌كه در زمان حكومت عثمان ، وليد بن عقبه فرماندار كوفه كه از دقت در اجراى احكام و مقررات اسلام ابن مسعود ، مخصوصاً در امر بيت‌المال و خزانهء دولت به جان آمده بود ، شكايت به عثمان برد ، و عثمان نيز در اجراى خواستهء برادر هم شيرش ، ابن مسعود را به مدنيه احضار كرد و فرمان داد تا او را به شدت كتك زدند كه بر اثر آن استخوان دنده‌اش شكست و سپس مقرر داشت تا حقوق او را قطع كردند . ابن مسعود بر اثر آن شكنجه بيمار و سرانجام همان بيمارى به آستانهء مرگش كشانيد . در آن حال عثمان بر بالينش حاضر شد و خواست تا پس از دو سال مجدداً حقوقش را برقرار كند كه ابن مسعود نپذيرفت . ابن مسعود در سال 32 ه - . درگذشت و وصيت كرد تا عثمان بر جنازه‌اش حاضر نشود و بر او نماز نخواند كه طبق وصيتش عمل شد به كتاب‌هاى « اسد الغابه » ( 3 / 256 - 258 ) . « جوامع السيره » ص 276 . « تقريب التهذيب » ( 1 / 450 ) . « نقش عايشه در تاريخ اسلام » ( 1 / 160 - 167 ) مراجعه فرمائيد .